روز سپندارمزد پنجمین روز از اسفندماه ایران باستان / ۲۹ بهمن خورشیدی امروزی
سپندارمزد نگهبان زمین است و از آنجا که زمین مانند زنان در زندگی انسان نقش باروری و باردهی دارد جشن اسفندگان برای گرامی داشت زنان نیکوکار برگزار میگردد . ایرانیان از دیر باز این روز را روز زن و روز مادر و در حالت کلی این روز را روز عشاق می نامیدند که امروزه متاسفانه بجز زرتشتیان ، دیگر هم میهنان روز مادر را برابر با تقویم تازی ( عربی ) و روز عشاق را برابر با تقویم میلادی ( ولنتاین ) جشن میگیرند .
بیایید از این سال با یک شاخه گل به مادر ، همسر و یا عشقمان از این روز پر شکوه و باستانی که یاد آور این است که ما ایرانیان همیشه در اکثر مسائل خود ریشه ای داشته ایم و نیازی به ریشه بیگانه نداریم ، پاسداری کنیم و در ترویج دوباره آن کوشا باشیم .

واژه سپندارمزد در اوستا سپنته آرمئیتی آمده است و به چم ( معنی ) فروتنی و بردباری که خاص مادران است به کار آمده.
آیینها و جشنهای دینی زرتشتیان
سدرهپوشی یکی از آیینهای زرتشتیان است.
سَدره پیراهنی است گشاد، سپیدرنگ و بییقه و با آستینهای کوتاه و بلندا تا زانو و دارای دو کیسه بسیار کوچک، یکی در جلوی سینه و نزدیک قلب که گریبان خوانده میشود و دیگری در پشت که گُرده نامیده میشود. آستینهای آن بدون آستر است که از پارچه سفید و در قدیم از جنس کتان تهیه میشده است. در جلو سدره از گریبان به پایین چاکی دارد که تا سینه میرسد و در انتهای آن کیسه کوچکی قراردارد که کرفهکیسه نام دارد. هر بخش از سدره کاربردی نمادین دارد. گُرده نشانه مسئولیتها و وظیفههایی است که هرکس به عهده دارد و باید بدرستی انجام دهد. گریبان که کیسه کرفه یا کیسه کار نیک هم خوانده میشود، یادآور است که همه کردارهای نیک روی هم انباشته شده و آدمی را به خوشبختی میرساند. نزدیک قلب بودن آن نشانهای است که کارهای نیک باید قلبآ و خالصانه انجام شود. کرفهکیسه به باور زرتشتیان گنجینه زرتشتیان (اندیشه نیک، گفتارنیک، کردارنیک) است و پوشنده باید بکوشد که وجودش را با این سه صفت آراسته کند.
سپیدی آن نماد پاکی و بی غل و غش بودن است.
برابر با یک روش کهن و پذیرفته شده باستانی، همه جوانان دختر و پسر باید آیین سدرهپوشی را انجام دهند تا زرتشتی شناخته شوند. امروزه در ایران کودکان زرتشتی میان سنین هفت و یازده سدره پوش میشوند. سدرهپوشی به منزله زایش نوین است. از همین رو این آیین را «نوزاد» یا «نوزات»(در گویش دری گحراتی NAVJOT) نیز مینامند. آیین سدرهپوشی باید در بامداد انجام شود ولی امروز در ایران، به دلایل عملی، پس از نیمروز برگذار میشود.
پس از پوشیدن سدره بر روی آن و بر گرد کمر کستی میبندند.
واژه سدره در اوستا (vohumanu vastra) است که به معنی جامه نیکاندیشی است. برخی این واژه را که در نسکهای پهلوی شپیک SHAPIK خوانده شده را برابر با پیراهن شب دانستهاند.در برخی از نسکهای دینی زرتشتیان این پوشش را پیراهن خواندهاند.
درباره خود واژه امروزی سدره گروهی آن را از ریشه vastra در زباان اوستایی میدانند که برابر رخت و جامه است.گروهی آن را برساخته از دو واژه پارسی سود و رَه دانستهاند و اینگونه آن را سودراه و سودمند و راه سود معنا کردهاند.برخی هم آن را گرفته شده از واژههای عربی صدره(نیمتنه) و ستره(پوشش) دانستهاند.
- آیین ارجگذاری به روان جاودان
- نوروز
نوروز، از جشنهای باستانی ایرانیان است که امروزه در محدوده جغرافیایی ایران باستان یعنی در کشورهای ایران، آذربایجان، افغانستان، تاجیکستان، ترکمنستان، ازبکستان، قرقیزستان، قزاقستان و بخشهای کردنشین کشورهای عراق و ترکیه و سوریه، در روز۱ فروردین (۲۱ مارس) هرسال برگزار میشود. برگزاری جشن نوروز همچنین در زنگبار واقع در افریقای شرقی که در قدیم سکونتگاه ایرانیان مهاجر بوده رواج دارد.
عده زیادی فرق میان نوروز و لحظهٔ تحویل سال نو را درست نمیدانند. تعریف درست نوروز نخستین روز سال در تقویم ایرانی است یعنی یکم فروردین ماه و یا روز اورمزد از ماه فروردین. لحظهٔ آغاز نوروز درست پس از نیمه شب است و این یک لحظهٔ «تقویمی» است. لحظهٔ تحویل سال یک واقعه یا لحظهٔ «طبیعی» است و زمان آن میتواند ساعتها با لحظهٔ آغازین روز یکم فروردین فاصله داشته باشد. بنابراین، لحظهٔ تحویل سال در سراسر جهان یکیست، ولی لحظهٔ آغاز نوروز (یکم فروردین) نسبی است، نسبت به خط استاندارد زمان بین المللی که سابقا به خط «گرینویچ» مشهور بود و هنوز هم اکثر مردم آن را به همین نام میشناسند.
پیشینه نوروز
به باور زرتشت، ماه فروردین (نخستین ماه گاهشماری خورشیدی ایرانیان) به فره وشی (سرزندگی) اشاره دارد که دنیای مادی را در آخرین روزهای سال دچار دگرگونی میکند. بنابراین، زرتشتیان، ده-روز را برای اینکه روح نیاکان خود را شاد کنند، گرامی میدارند. ممکن است این سنت که، برخی پیش از نوروز به گورستانها میروند، ریشه در این باور داشته باشد. یک روایت در مورد خاستگاه نوروز این است که در این روز کیا خسرو، پسر پرویز بردینا، به تخت سلطنت نشست و ایرانشهر را به اوج شکوفایی خود رساند.
روایت دیگر این است که در این روز ویژه (یکم فروردین)، جمشید، پادشاه پیشدادی، بر روی تخت طلایی نشسته بود در حالیکه مردم او را روی شانههای خود حمل میکردند. آنها پرتوهای خورشید را بر روی پادشاه دیدند و آن روز را جشن گرفتند.
در زمانهای کهن، جشن نوروز در نخستین روز فروردین (۲۱ مارس) آغاز میشد، ولی مشخص نیست که چند روز طول میکشیدهاست. در بعضی از دربارهای سلطنتی جشنها یک ماه ادامه داشت. مطابق برخی از اسناد، جشن عمومی نوروز تا پنجمین روز فروردین برپا میشد، و جشن خاص نوروز تا آخر ماه ادامه داشت. شاید بتوان گفت، در طی پنج روز اول فروردین جشن نوروز جنبه ملی و عمومی بود، در حالیکه طی باقیمانده ماه، هنگامیکه پادشاهان مردم عادی را به دربار شاهنشاهی میپذیرفتند جنبه خصوصی و سلطنتی داشت.
جشن نوروز از آیینهای باستانی و ملی ایرانیان میباشد. جزئیات چگونگی این جشن تا پیش از دوره هخامنشیان بر ما پوشیده است. در اوستا نیز هیچ اشارهای به این جشن نشده است. همچنین از دید مذهب و باورهای دینی ایرانیان باستان در ارتباط با این جشن اطلاعاتی در دست نیست. اگرچه مطالبی کلی در تعداد اندکی از کتابهای نوشته شده در روزگار ساسانیان درباره جشن نوروز وجود دارد.
با استناد بر نوشتههای بابلیها، شاهان هخامنشی در طول جشن نوروز در ایوان کاخ خود نشسته و نمایندگانی را از استانهای گوناکون که پیشکشهایی نفیس همراه خود برای شاهان آورده بودند میپذیرفتند. گفته شده که داریوش کبیر، یکی از شاهان هخامنشی (۴۲۱ - ۴۸۶)، در آغاز هر سال از پرستشگاه یال مردوک، که از خدایان بزرگ بابلیان بود دیدن میکرد.
همچنین پارتیان و ساسانیان همه ساله نوروز را را با برپایی مراسم و تشریفات خاصی جشن میگرفتند. صبح نوروز شاه جامه ویژه خود را پوشیده و به تنهایی وارد کاخ میشد. سپس کسی که به خوش قدمی شناخته شده بود وارد میشد. و سپس والامقامترین موبد در حالی که همراه خود فنجان، حلقه و سکههایی همه از جنس زر، شمشیر، تیر و کمان، قلم، مرکب و گل داشت در حین زمزمه دعا وارد کاخ میشد. پس از موبد بزرگ ماموران حکومت در صفی منظم وارد کاخ شده و هدایای خود را تقدیم شاه میکردند. شاه پیشکشهای نفیس را به خزانه فرستاده و باقی هدایا را میان حاضران پخش میکرد. ۲۵ روز مانده به نوروز، دوازده ستون با آجرهای گلی در محوطه کاخ برپا شده، و دوازده نوع دانه گیاه مختلف بر بالای هریک از آنها کاشته میشد. در روز ششم نوروز، گیاهان تازه روییده شده بر بالای ستونها را برداشته و آنها را کف کاخ میپاشیدند و تا روز۱۶ فروردین که به آن روز مهر میگفتند، آنها را برنمی داشتند.
روشن کردن آتش هنگام عصر یکی دیگر از رسومی بود که بین مردم در نوروز عمومیت داشت. ریشه مراسم روشن کردن آتش توسط ایرانیان در آخرین چهارشنبه سال نیز به همین عمل ایرانیان باستان بازمی گردد. ایرانیان باستان به آتش احترام میگذاشتند. آن زمان عقیده بر این بود که آتش موجب تصفیه هوا میشود.
در نخستین بامداد نوروز، مردم روی یکدیگر آب میپاشیدند. پس از گرویدن به اسلام نیز این رسم بجا مانده است با این تفاوت که به جای آب از گلاب استفاده میشود. از دیگر رسوم نوروز، حمام رفتن و هدیه کردن شکر به یکدیگر در روز ششم فروردین بود. و یکی از باشکوهترین سنتها نیز سبز کردن دانه گیاه در یک ظرف است که به آن "سبزه" گویند.
کهنترین نظام گاهشماری شناختهشده در ایران
در آثار کهن ایرانی از شش جشن سالیانه نام برده شده است که با نام «جشنهای گاهنباری» شناخته میشوند. نام و هنگام برگزاری این جشنها در آثار گوناگون با تفاوتهای فراوانی ثبت شده است که خود از نشانههای دیرینگی بسیار آن میباشد. این جشنها (با مبدأ آغاز تابستان) به ترتیب چنین هستند: «میدیوشـِم» (در اوستایی: «مَـئیذیوشِـمَـه») به معنای میانه تابستان، «پَـتیَـهشَـهیم» (پَئیتیشهَهیَـه) به معنای پایان تابستان، «اَیاثرِم» (اَیاثرِمَـه) به معنای آغاز سرما (منظور میانه پاییز)، «میدیارِم» (مئیذیائیریه) به معنای میانه سال (منظور پایان پاییز، بر مبنای سالی با مبدأ آغاز تابستان)، «هَـمَـسپَـتمَـدَم» (هَـمَـسپَـتمَـئیدَیَـه) به معنای برابری شب و روز یا برابری سرما و گرما (منظور پایان زمستان و هنگام اعتدال بهاری)، «میدیوزَرِم» (مَـئیذیوئیزَرِمَـیَـه)، به معنای میانه فصل سبز (منظور میانه بهار).
به گمان این نگارنده، جشنهای گاهَـنْـباری (پارههای سال/ موسمهای سالیانه)، ادامه و بازماندهای از نوعی تقویم کهن در ایرانباستان است که طول سال خورشیدی را نه به دوازده ماه خورشیدی، بلکه به چهار فصل و چهار نیمفصل تقسیم میکردهاند و هر یک از این بازههای زمانی، نام و جشنی ویژه به همراه داشته است. سال گاهنباری از هنگام انقلاب تابستانی یا نخستین روز تابستان (بلندترین روز سال) آغاز میشده و پس از هفت پارة زمانی، یعنی سه پایان فصل و چهار میانة فصل، به آغاز سال بعدی میرسیده است (پایان بهار یا آغاز تابستان مانند دیگر فصلها، دارای جشن گاهنباری نبوده و تنها به عنوان جشن آغاز سال نو بشمار میرفته است). بعدها و در زمان تحریفهای عصر ساسانی، کوشش میشود تا ضمن الحاق جشنهای گاهنباری به تقویم مزدیسنا، آنرا با باورهای دینیِ ساختگیِ خود تطبیق دهند؛ برای آنها دلایلی مذهبی میتراشند و خلقت آسمان، آب، زمین، گیاه، جانوران و مردم را به این گاهها منسوب میدارند و دخل و تصرف فراوانی در فاصلة حقیقی موسمهای گاهنباری (که با تقویم طبیعی کاملاً برابر هستند) میکنند. دستبردهای عصر ساسانی در نظام گاهشماری گاهنباری موجب شده است که فاصلة گاهنبارها در متون کهن به گونههای بسیار مختلفی ثبت شوند و کمتر تطبیقی با یکدیگر داشته باشند. در حالیکه نظام موسمهای گاهنباری بسیار ساده و دقیق است و امروزه همچنان بیشتر روستانشینان و کشاورزان سرزمینهای ایرانی از آن بهرهبرداری میکنند. در بین کشاورزان، سنجش زمان به گونة شمارش روزهای فصل (مثلاً بیستم بهار، چهلم بهار، نیمة بهار و یا بیست روز به تابستان مانده) بسیار رایجتر از سنجش زمان بر اساس شمارة روز و ماه است. بیرونی در «آثارالباقیه» (فصل دوازدهم) از میانة فصلها در خوارزم با نام «اجغـار» یاد میکند و اینکه تودة مردم برای آن اهمیتی فراوان قائل هستند. همو این آیین را بازمانده از زمانهای کهنی میداند که بسیاری از جزئیات تقویمی آن فراموش شده و تنها نام و مراسم موسوم به «اجغار» باقی مانده است.
یکی دیگر از دلایل نگارنده، نامهای گاهنبارها و معانی آنها است که از زمان صحیح آنها در آغاز و میانة فصلها حکایت میکند.
با توجه به شمار ششگانه نامهای گاهنبارهایی که در آغاز آمد، دو کمبود برای نام گاهنبار پایان بهار و نیمه زمستان دیده میشود. پایان بهار، مصادف با آغاز سال و جشنهای سال نو در این نظام گاهشماری بوده و همانند دیگر فصلها دارای جشن ویژه پایان فصل نمیباشد. اما در مورد گاهنبار نیمه زمستان، همه منابع ساکت هستند و نشانهای از نام آن به دست نیامده است. احتمال میدهم که فراموشی نام گاهنبار میانه زمستان نیز، عملی عامدانه و ناشی از تصرفهای موبدان عصر ساسانی و به قصد تطبیق تعداد گاهنبارها با شش مرحله آفرینش، صورت گرفته باشد. اما علیرغم این فراموشی، مردمان نواحی گوناگون آیینهای جشن میانه زمستان را زنده نگاه داشتهاند: برگزاری جشنی در بزرگداشت «پیرشالیار/شهریار» در منطقه بسیار کهن و زیبای اورامانات کردستان (که براستی گنجینهای برای مطالعات فرهنگشناسی باستانی بشمار میرود)، جشن «میرما» در نواحی کوهستانی طبرستان/ تپورستان (که در چند سده اخیر مازندران نامیده میشود) و نواحی شمالغربی کوهستانهای هندوکش (ولایتهای تخار، بغلان و سمنگان)، نمونههایی از آن هستند. همچنین نیمه زمستان، در برخی تقویمهای محلی، مانند تقویم «وهار کردی» که در لرستان، بختیاری و کردستان نشانههای آن تا به امروز باقی مانده است، به عنوان آغاز سال نو دانسته میشود.
همچنین از آغاز تابستان و جشن سال نوی گاهنباری، نشانههایی تا به امروز برجای مانده است: در فراهان و دیگر نواحی مرکزی ایران، در این هنگام آیینهایی با نام «اول تووستونی» (تابستانی) همراه با گردهمایی و آبپاشی، در صحرا برگزار میشود. بیست و نهم خرداد ماه را مردمان سوادکوه «عیدماه» مینامند و با آتشافروزی بر بلندیها، به شادی و بازیهای گروهی میپردازند و گاه میکوشند تا جشن عروسی خود را در این هنگام برگزار کنند (هومند، نصراله، گاهشماری باستانی مردمان مازندران و گیلان، ص4). جشن فراموششده «نیلوفر» در ششم تیرماه و مراسم «پُـرسه» زرتشتیان (گرامیداشت درگذشتگان) در نخستین روز تیرماه، از نمونههای دیگر آیینهای کهن آغاز تابستان است.
نگارنده تاکنون چند تقویم آفتابیِ باستانی در ایران یافته است که کاملاً بر مبنای نظام گاهشماری گاهنباری، یعنی بر مبنای محاسبه آغاز و میانه فصلها، طراحی و ساخته شدهاند. یکی از آنها عبارت است از تقویم آفتابی یا رصدخانه مجاور زیگورات چغازنبیل در نزدیکی شهر شوش.
نوشته دکتر رضا مرادی غیاث آبادی
پژوهشگر تاریخ ایران باستان و باستان ستاره شناس
تارنگار پژوهش های ایرانی